به نان خشک، قناعت کنیم و جامه ی دلق
که بار محنت خود٬ به که بار منّت خلق
کسی گفتش: چه نشینی که فلان٬ در این شهر طبعی کریم دارد و کرمی عمیم؟ میان به خدمت آزادگان بسته و بر دَر دلها نشسته. اگر بر صورت حال تو چنانکه هست وقوف یابد٬ پاس خاطر عزیزان داشتن منّت دارد و غنیمت شمرد.
گفت: خاموش٬ که در پسی مردن٬ به که حاجت پیش کسی بردن
هم رقعه دوختن به و الزام کنج صبر
کز بهر جامه رقعه بر خواجگان نبشت
حقّا که با عقوبت دوزخ برابر است
رفتن به پایمردی همسایه در بهشت
ما را در سایت آقای بی صدا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 31